تبليغاتX
علیرضا عمرانی

آسمان ،گرم خانه تکانی

ابر، مشغول نامه نگاری

باد، سرگرم آواز خوانی

آینه ،خنده ی یادگاری

پنجره ،پر زبوی شکفتن

ماه ،در انتظار شب عید.....

**

من ولی آه...

راستی من برای چه خوبم؟

راستی من چرا این چنینم؟

 من چرا تنبل و گوشه گیرم؟

وقت برخاستن می نشینم!

+ نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1391ساعت 9:8 توسط علیرضا عمرانی |

عصر ایران: فرهادی پس از گرفتن جایزه اسکار ، خطاب به حاضران در مراسم گفت: سلام به مردم خوب سرزمینم. الان ایرانی های زیادی در سرتاسر دنیا نشسته اند و مراسم را نگاه می کنند. آنها خوشحالند. نه فقط به خاطر این جایزه و سینما بلکه بیشتر به این خاطر که در روزگاری که دائم حرف جنگ است و سیاست، نام ایران همراه فرهنگ است. فرهنگی کهن كشورم زير غبار سياست پنهان شده واین جایزه را به مردم کشورم تقدیم می کنم که به همه فرهنگ ها و تمدن ها احترام می گذارند.

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم اسفند 1390ساعت 8:43 توسط علیرضا عمرانی |

                               " فروغ و صداقت شاعرانه "

      علیرضا عمرانی

همواره متفاوت بودن ، سبب برجسته سازی هر پدیده می شود؛ خواه انسانی باشد و خواه طبیعی و غیر انسانی.این امر بخصوص در حوزه ی فرهنگ و هنر و ادبیات ، زمینه ی بزرگنمایی و چه بسا ماندگاری یک اثر ادبی و شخصیت ادبی – هنری می گردد.از این روست که " فروغ " نیز بخاطر داشتن ویژگی هایی خاص ، " متفاوت بودن " خود را فریاد می کند؛ تا حتی پس از تغییر برخی هنجارها و ارزش های اجتماعی که در نتیجه ی تغییر و تحول بنیادی جامعه روی می دهدهنوز به عنوان یک شاعر متفاوت که شباهتی به کسی دیگر ندارد بتواند " برجسته " شود و نظرها را به سمت خود جلب نماید.

فروغ ، در فضایی به تربیت ذهنی و ادبی می رسد که رشد ابتدایی ذهنی و تکوینی خود را در آمد و شد و ملاقات میان نقاطی چون ؛ مطلق نگری ( سلطه ی تام پدر در خانه ) سنت بکر و نیالوده حتی به دوره ی پیش مدرن ایرانی ( ذهنیت ساده و سنتی مادر ) و درک نه چندان فضای شبه روشنفکری ( تجربه ی خام و اولیه ی روشنفکرانه ی برادر) شکل می بخشد.در چنین فضایی است که فروغ ، فاصله های شعر و زندگی را از بین می برد و به صداقت شاعرانه می رسد، از این روست که حتی صحنه های شاعرانه و تلخ " اسارت در پنجه های یک مرد پر غرور " *  خواننده را به زمینه های تجربی حضور فروغ در زندگی ناتمام " پرویز شاپور " ارجاع می دهدو حتی در اشعار پخته ی دیگر او تا پیش از مرگ ، ما با تاثیر نگاه و بینش " ابراهیم گلستان " در نوع نگاه فروغ ، به پدیده های انسانی و روابط شاعرانه ی او با اشیا پی می بریم.

 " صداقت شاعرانه " ویژگی بزرگ فروغ است که فاصله های میان خود و مخاطب را از بین می برد تا تمام کسانی که درد مشترک انسانی با او دارند بتوانند گاه در هوای بوسه باران شعراو وگاه در هوای ترد و مه آلود شعرش قدم بزنند و در هر دو موقعیت ، به " این همانی " شاعرانه دست بیابند. شعر او آیینه ی تمام نمای زندگی فردی اوست که در مسیری روشن و شفاف به حیات جمعی و کانون ناخودآگاه زندگی " زن " ایرانی پیوند می خورد و در نهایت ، دغدغه های پنهان و همیشگی انسان ایرانی و شرقی را آشکار می سازد؛ هویت مشترکی که سنت را تجربه کرده و مسیر سنگلاخی سنت تا مدرنیسم را با افت و خیز های فراوان طی می کند.بغض های ناشکوفای موجود در شعر فروغ ، حاصل همین شکل گیری ناتمام شخصیت پنهان زن ایرانی است که هم سنت را با تمام تلخی هایش می آزماید و هم به درک فضای شبه روشنفکری نائل می شود و این همه برای آن است تا به موقعیت ناب و سالم انسان شرقی و عرفان راستین ایرانی دست یابد.فروغ این صداقت شاعرانه را با زبانی مدرن و گفتارمحور، در زمینه ای از روابط برآمده از حضور مولفه های شهری ، همراه می سازد و تفکر خود را برجسته و ممتاز می سازد.

شهری است در کناره ی آن شط و قلب من        آنجا اسیر پنجه ی یک مرد پرغرور

                                                                                             19/11/90

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390ساعت 12:24 توسط علیرضا عمرانی |

 

 

 "با اخوان در چراغانی آنات جاری"

چهارم شهریور سالمرگ اخوان بزرگ گرامی باد.

اخوان ، یکی از شاگردان راستین نیما است که در راه نهادینه کردن انقلاب نیمایی و در دفاع ازاین جنبش  ، چه به صورت تئوری و نظری * و چه در هیات سرودن اشعار ناب نیمایی  ، آثار ماندگاری را از خود برجای گذاشته است.

آنچه در اینجا به اختصار بیان می کنم نگاه ساده من است به برخی مولفه های سبکی شعر وی که به دلیل بسامد بالایی که درشعرهای وی دارد می تواند به عنوان ویژگی های سبکی شعر وی مورد بررسی و تحلیل بیشتری قرار گیرد ؛ اما ،  یاد کرد او در شهریورماه ،بهانه شاعرانه ای است تا ولو اندک ، یاد او را پاس بداریم.

 

ساختار روایی و قصه پردازی :

 بسیاری از شعرهای نیمایی اخوان از ساختار روایتی قصه و داستان برخوردارند ، این گونه برخورد با موضوع و نیز پردازش مضمون ، در ادبیات کلاسیک ما در قالب مثنوی و با بهره گیری از ظرفیتهایی مانند : گفتگو ، فضا سازی  ، خیا ل پردازی های شاعرانه ، نقل وخاطره گویی و....جلوه گر شده اند که  در حوزه های متفاوت حماسی ، بزمی ، تعلیمی و عرفانی ، نمونه های موفقی می توان سراغ گرفت.

اهمیت موضوع و عمق اندیشه شاعر ، شاید از جمله دلایلی باشد که اخوان را واداشته است تا برای بیان موضوعات مورد علاقه خویش ، به سرودن این گونه اشعار – که به لحاظ ساختار و کمیت نیز طولانی به شمار می آیند – روی بیاورد . همچنانکه در ادبیات کلاسیک نیز در این راستا شاعران ما به " منظومه سرایی " روی می آوردند.اخوان که شاگرد راستین نیما به حساب می آید در راه نیز مانند او عمل کرده است : " مانلی " ، " ناقوس " ، " خانه سریویلی " و " پادشاه فتح " و... نمونه های موفق شعرهای روایی نیما هستند که از ساختاری قصه گونه و نقلی و داستانی برخوردارند که تمامی عناصر یک نقل و حکایت را در خود دارند ؛ اما ، نکته مهم این است که هریک از این روایت واره ها ضمن فرو رفتن در لایه های روایی پس از خود به فضایی وارد می شوند که ضمن عمق دادن به اندیشه شاعر ، شعر را چند لایه ساخته و خصلت فرامتنی به آن می دهند .

از نظر اخوان نیز ، هدف ، داستان سرایی و قصه پردازی صرف نیست بلکه درک لحظه های شاعرانه ای است که شاعر در برخورد با دغدغه ها و مسایل اجتماعی وگاه سیاسی به آن دچار شده است و این همه از یک مخاطب حرفه ای بر می آید نه یک خواننده عام و آسان طلب و این هدف مقدسی است که هم نیما و هم اخوان به ان اذعان دارند و در شعرهای : " آنگاه پس از تندر " ، " مرد و مرکب " ، "قصه شهر سنگستان " و " ناگه غروب کدامین ستاره " و...از اخوان می توان دید و خود اخوان نیز به استفاده نیما و خود از چنین ساختاری در شعرهای خود اشاره کرده است : "  آنگاه که نیمایوشیج از مردی کولبار بر پشت که بدم دروازه رسیده است قصه می گوید یا از جرسی سرایان سوی شهری خاموش نقالی و روایت می کند یا طرح و تصویری نقش می بندد از اجاقی خرد و....کارش و قصدش تنها قصه گویی و روایت و نقالی نیست " ( از این اوستا – ص 147 ). این بیان نشان می دهد که هدف اخوان نیز تنها قصه گویی صرف نیست که مایه تفنن و سرگرمی باشد بلکه چیزی ورای اینهاست در واقع اندیشه و هدف والای اخوان است که ضمن مخاطب پروری ، پیشنهادات فکری و گاه فلسفی تازه نیز پیش روی خواننده می گذارد تا از این راستا رسالت واقعی یک شاعر مسول را نیز نشان داده باشد.

استفاده از تمام ظرفیت ها و امکانات زبانی :

کسانی که با شعر اخوان ، انس و الفت دارند می دانند که شعر اخوان بر یک سنت قوی و سرشار زبانی استوار گردید ه است به گونه ای که در هر شکلی ، کلمات و عبارات در رساندن مفهوم و به تصویر کشیدن اندیشه ، اخوان را یاری می کنندو وی از  سنتهای زبانی سبک خراسانی گرفته تا ظرافتهای شاعرانه زبان گفتار معاصر بهره لازم را می برد ، به گونه ای که گاه به ضرورت رعایت وزن  و نیز در یک مقایسه شاعرانه ، وی لازم می داند که از شیوه بیان کلاسیک استفاده نماید :  در آن لحظه که من از پنجره بیرون نگا کردم /کلاغی روی بام خانه همسایه ما بود /وبر چیزی نمی دانم چه ،شاید تکه ستخوانی /دمادم تق و تق منقار می زد باز ...( از این اوستا – ص 61 ) . قرار گرفتن کلمه " ستخوان " که کوتاه شده " استخوان " است در چنین بافت بهنجار و دستورمند ، علاقه شاعر را به استفاده از تمام امکانات زبانی نشان می دهد .همچنین برخورد وی با کلمه " نگا " که  همان " نگاه " می باشد به لحاظ رعایت وزن در همین راستا صورت گرفته است. یا : ناگهان از خویشتن پرسید :/راستی را آن چه حالی بود؟ / دوش یا دی، پار یا پیرار/چه شبی روزی چه سالی بود ؟ /راست بود آن رستم دستان / یا که سایه ی دوک زالی بود ؟ ( گزینه اشعار – ص 124 ). لحن بیان پرسشگرانه در این چند گزاره بر بیانی کلاسیک استوار گردیده است که حتی شاعر را آزاد می گذارد تا در راستای رعایت وزن شعری و موسیقی کلام ، هجای بلند " ای " در انتهای " سایه ای " را با تخفیف ادا نماید. مثال های فراوانی می توان ذکر کرد بر این مبنی که نشان می دهد اخوان هرگز کلمه ای را از خود نمی راند بلکه در جای مناسب و با توجه به کارایی کلمات  از انها استفاده می نماید مثلادر هنگام تشبیه نیزاو هیچ ایرادی نمی بیند که از ادات تشبیه " به کرداری " استفاده نماید و مانند منوچهری در خلق یک فضای تصویری از این گزینه در راستای آفرینش بهتر تصویر خویش از ان بهره می جوید. منوچهری می سراید : شبی گیسو فروهشته به دامن /پلاسین معجر و قیرینه گرزن/....../ به کردار زنی زنگی که هر شب/بزاید کودکی قیرینه آن زن ....و اخوان می گوید : زتو می پرسم ای مزدا اهورا ای اهورا مزد/نگهدار سپهر پیر در بالا/به کرداری که سوی شیب این پایین نمی افتد/و از آن واژگون پر غژم خمش حبه ای بیرون نمی ریزد.....( از این اوستا – ص 75 ). و اخوان درچنین رویکردی است که گاه در یک بافت دستورمند به سمت لحن بیان امروزی نیز می گراید ودر آمد و شدی شاعرانه میان دو نقطه زبانی دیروز و امروز ، مخاطب را با شعر خویش همراه می سازد : و عزیز من/خوب می دانم که در اینجا چه پرسی پاسخش آری است/چون نکو بینی به جای آری/راست می گویی / که همین پرجاذبه لذات دیرینه ست/که ت چراغان می کند آنات جاری را / آری را " ( گزینه اشعار – ص 201 ).

 

پایان سخن آنکه شعر اخوان شعری است مخاطب پرور ، شعر وی شعر خوانندگان بی حوصله نیست . باید خواند و خواند .شعر او پیوند دیرینه با ادبیات هزار ساله فارسی دارد و بدون آگاهی از ادبیات کلاسیک و حتی دستور تاریخی و نیز گاه جغرافیایی ، مطالعه شعر اخوان ، اندکی دشوار خواهد بود همچنان که شعر نیما نیز چنین است و ما باید با حوصله و هدفی والا به مطالعه آثار این نیک یادان بنشینیم.

 

·        بدایع و بدعتها و عطا و لقای نیما یوشیج – اخوان ثالث

·        .........................................................................................................1- اخوان ثالث، مهدی ، ازاین اوستا ، انتشارات مروارید ، تهران ،چاپ نهم ،1370

2- اخوان ثالث ، مهدی ، گزینه اشعار ، انتشارات مروارید ،تهران ،چاپ دوم

+ نوشته شده در جمعه چهارم شهریور 1390ساعت 21:43 توسط علیرضا عمرانی |

                           طنز  : زبان سکوت

        درباره طنز، به اعتقاد من باید گفت شکل متعارفی از خلق یک نوع موقعیت است که با خصلت هایی مانند حداقلیت گرایی و غیر متعارف بودن و آشنازدایی و... پیوند دارد.این امر از این حیث قابل درک است که چه در موقعیت های گفتاری و چه در زمینه های نوشتاری و سینمایی و ....ایجاد چنین فضایی ما را به مفهوم مورد نظر، نزدیک می سازد.

       در ارتباط با گویش های موجود در مناطق مختلف، و در همین حوالی خودمان، وقتی گویش ور در موقعیت تقابلی با زبان معیار قرار می گیرد؛ چنانچه تصمیم به رویکردی حداقلی بنماید ناخوداگاه زمینه خلق طنز را فراهم می سازد ؛ این امر در نتیجه غریبه گردانی و داشتن خصلت حداقلی گویش است وبه سبب نوعی جابجایی صورت گرفته در چند ضلع : گوینده/گویش ور  ، زبان/گویش  گویش شنو/ مخاطب به وقوع می پیوندد. در چنین وضعیتی هرچند گویش، عقب نشینی می نماید ؛ اما تاثیر خود را بر زمینه های هم پیوند با خویش می نهد.

      در ادبیات و هنر؛ اما ، طنز دربسترهای دیگر و موقعیت های دیگر شکل می گیرد که در راستای هدفی خاص، گاه اثر خود را بیش از یک متن جدی بر مخاطب می گذارد. خوب دقت کنید که شاعری چون حافظ چگونه در برخورد با پدیده های ریا و زور و تزویر در زمانه خود از مستقیم گویی و برخوردمتنی جدی می پرهیزد و موقعیت طنز را برتر از دیگر وضعیت ها قرار داده بر این نابسامانی های بیان شده می شورد:

  صوفی شهر بین که چون لقمه شبهه می خورد

                                             پاردمش دراز باد این حیوان خوش علف !

 تاثیری که این موقعیت قدرتمند برجای می گذارد بی تردید از یک وضعیت متنی عادی و جدی بیشتر است.

       از سوی دیگر می توان اذغان نمود که طنز، محصول دوران سکوت است . و از این روی زبان طنز به گونه ای زبان سکوت است ؛ وقتی که نظام برتر سیاسی، اجتماعی، در یک دوره ای دروغ و ترس و ستم و ریاورزی را رواج می دهد زبان نیز ناخودآگاه به سمت غیر مستقیم گویی و بیان هشیارانه سوق پیدا می کند. شاعرو نویسنده از ذخیره های زبانی خود که تاکنون مورد اسفاده قرار نمی گرفتند بهره می گیرد و به نوعی از خصلت های رمزوارگی زبان، استفاده می کند حضور کنایه ها و رمزها و اسطوره ها و...در موقعیتی طنزگونه، بهترین ابزاری است که شاعر/نویسنده ما اعلام می دارد تا به این ترتیب به جنگ سیاهی ها و تاریکی ها بشتابد. طنز در چنین وضعیتی که " سکوت زبان " می نامیم معنا می یابد و اثر خود را می گذارد.جز حافظاز شاعران کلاسیک می توان از عبید زاکانی واز نویسندگان معاصرمی توان ازجمال زاده و...نمونه های فراوانی مثال آورد.

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم تیر 1390ساعت 17:51 توسط علیرضا عمرانی |

 به روح جاودان یاد : حاج علی مرادی

                          ا قتدارگرایی و بینامتنیت در " کلاخا "  *

 * علیرضا عمرانی  - 14/3/90 - بوشهر

 

        نقشی که شاعران و نویسندگان در فرهنگ سازی دارند، بسیار با اهمیت است .این نقش در حوزه های فعالیت ادبیات شفاهی و بخصوص شعر گویشی ، بیشتر برجسته می شود.

 شعر گویشی به علت دارا بودن خصلت حداقلی خود – که در زمینه دلالتی زبان ، با مخاطبان کمتری روبرو است – نسبت به دیگر گونه های زبان، آسیب پذیر تر به نظر می رسد. در چنین زمانی است که شاعران و نویسندگان به کمک گویشوران اندک این حوزه می شتابند و با شکل دادن به ساختار این گونه زبانی، آثاری را خلق می کنند تا علاوه بر حفظ آن، خصلت فرازبانی به آن داده و در جلوه های گوناگون ادبی – هنری آن را متکثر سازند.

       با توجه به مقدمه فوق، به نقش زنده یاد حاج علی مرادی  در این زمینه بیشتر پی می بریم.

      منظومه " کلاخای " مرادی از اقتداری بهره می برد که مخاطبان غیر بومی را با چالش ستیز خوانش روبرو می سازد. بحث " اقتدار" در متن، فارغ از هرگونه سویه معنایی اولیه که بار سیاسی – اجتماعی را به ذهن متبادر می سازد مفهومی زبان شناسانه دارد و در یک نظام مبتنی بر نشانه های دلالت گرایانه قابل تعریف است ؛ یعنی ، حضور مولفه های که در متن – در اینجا شعر – در کانون هایی مانند زبان، خیال، اندیشه، فرم و موسیقی و...قابل کشف است و هنرمند از این طریق بسترسلطه خویش رابر ذهنیت مخاطب فراهم می سازد.

      کانون اقتدار در منظومه " کلاخا " در وهله نخست، گویش این منظومه است که تنها به مخاطبان حوزه جغرافیایی خود اجازه ورود به متن – شعر – را می دهد و در برابر مخاطبان فرامرزی مقاومت می کند. " ترجمه " نخستین راهی به نظر می رسد که مخاطب فرامرزی از این طریق می تواند خود را در برابر این متن، مسلح و قوی نماید.

      کانون دیگراقتدارگری در این منظومه حضور حداکثری باورها، نمادها و اسطوره های بومی است که زنده یاد مرادی به مدد آنها منظومه خود را شکل بخشیده است.باورها و اسطوره ها و افسانه هایی که از دل فرهنگ شفاهی رایج مردمان بومی و گویشوران منطقه بیرون کشیده شده و نظم شاعرانه گرفته اند.

      شاعر سترگ ما از یک سو به مدد فرهنگ شفاهی – بومی  گویشوران منطقه و از طرفی دیگر به پشتوانه ادبیات غنی کلاسیک فارسی توانسته در روندی پست مدرنیستی ، بینامتنیتی شاعرانه خلق نماید . او در این منظومه در بسیاری موارد دربیان گفتمان های عاشقانه و گاه عامیانه ، بین شعر روایت خویش و ماجرای لیلی ومجنون و گاه حکایت موسی و شبان پیوند بینامتنی برقرار نماید و در واقع این ویژگی که از مولفه های سینمای پست مدرن می باشد در منظومه تصویری خویش پیاده می کند ؛ اگرچه می توان اذعان داشت که این امر به دلیل مطالعه فراوان آن زنده یاد به طور ناخودآگاه صورت گرفته است. مخاطب در برخورد با نشانه های ارجاعی آن منظومه ضمن مراجعه به بسترهای روایی و رویدادهای تاریخی منظومه هایی چون لیلی و مجنون و خسرو شیرین و...روایت های تغزلی موجود در" کلاخا " را بهتر در می یابد. گفتمان عاشقانه ای که در کنار گفتمان های اجتماعی و طنزآمیز و واگویه های اعتراضی شکل غالب این منظومه را تشکیل می دهند :

 تو سی فاطو بگو حال دل مو  /    بگو از کار سخت و مشکل مو

بگو از کول مو کای یار جونی  /   که بی تو ام نمیتن زندگونی ...

سراینده به طرزی شاعرانه و غیر مستقیم ازدر گاه محبوب عدم آگاهی خود را به " ملا " نبودنش ارتباط می دهد و از این طریق گفتمان اعتراض آلود خود را موجه جلوه می دهد :

 مو که  ملا نبدسم ام شنفتن / که خوت جن جی کلو م الله ت گفتن

که عزت می دیم و هرکه ام میت/ و ذلت می دیم و هر که ام میت ....

 یا : خدا وندا یه چی می گم بدت نیت / کسی هرگس کس بیکس نوامبیت

 فخیرم توت زتن دار فخیری / چطو د میلتن دسش بی گیری

تو دولت تو بت خانت تپوندن/ نماز و روزتم ری مات بروندن ....

 که این ابیات ، مخاطب را از این متن حاضربه متون غایبی مانند مثنوی مولانا و گفتگوی بی پیرایه شبان با خداوند و...ارجاع می دهد.

       در راستای برقراری ارتباط با این منظومه به عنوان یک مخاطب باید خود را تا سطح یک خواننده مقتدر بالا بیاوریم  تا درون این منظومه زیبا نفس بکشیم احساس این همانی و هم ذات پنداری با عناصر روایی این منظومه لذت زیبایی به مخاطب می دهد که همواره خود را درون روایت تغزلی آن می یابد.    این ها مواردی است که این منظومه را قدرت مند ساخته و مولفه های دیگری نیز وجود دارد که بررسی آنها را به وقتی دیگر موکول می کنم.

 اکنون که او رفته است  بر ماست که آثار او را خوب بخوانیم و به دیگران بشناسانیم .  من افتخار این را داشتم که در موقعیت های مختلفی خدمت وی بروم . من ایشان را هم مطلع ساخته بودم که حوزه فعالیتم در مورد آثار وی ، همین منظومه کلاخا است به همین خاطر همیشه با صبر و حوصله، خواهش مرا می پذیرفتند و به محفل گرم و شاعرانه خود راه می داند. امیدوارم که  در روزگاری نزدیک این مهم را که نقد و بررسی جامع آن اثرمانا خواهد بود انتشار دهم . روحش شاد باد.

 

 

پانوشت :

·        اقتدارگرایی را از " رولان بارت " وام گرفته ام.

·   بینامتنیت درسینما برقراری دومتن کمک شایانی می کند و می تواند در فهم هر دو متن نیز به مخاطب یاری برساند.کافی است تصاویر دریاچه  در آغاز فیلم " سولاریس را با پرده ی " دریاچه و درختها " اثر تامس  کل (1825) قیاس کنیم .یا واپسین تصویر فیلم " نوستالیگا " را با پرده ی " نمازخانه اعظم در زمستان " اثر فردیناند اوهم (1821) برابرهم  بگذاریم. در اینجا نیز مطالعه آثار سترگی مثل لیلی و مجنون ، خسرو وشیرین و مثنوی مولانا ما را در درک لحظه های ناب روایت شده در این منظومه یاری می نماید .

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم خرداد 1390ساعت 8:18 توسط علیرضا عمرانی |

                                            " اصل شادی و کان غم "  *                              

     

                     ( ارائه شده د رهمایش بزرگداشت خیام جمعه 30/2/90- سینما کانون بوشهر)

 

 ادبیات کلاسیک فارسی، سرشار از حضورشاعران و نویسندگانی است که هریک با رویکردی خاص  به یک عنصر، ضمن ایجاد برجستگی سبکی تا مدتها سایه تاثیرخود را بر حیات ادبی دوره بعد  می  گسترانند. در تاریخ ادبیات فارسی، عنوانی داریم به نام " شاخص ها " که معمولا ویژگی های سبکی یک دوره ادبی را در آثار آنان می توان به روشنی دید. فردوسی، حافظ، سعدی و مولوی و....شاخص هایی اند که هریک نماد برجسته ی  نشانه ها و الگوهای سبکی دوره خویش اند.

برخورد هریک از شاعران و نویسندگان کلاسیک ما معمولا با مقوله هایی چون زندگی، مرگ، جاودانگی و نیز عناصری فنی مثل زبان، تخیل و موسیقی و...همچنین شیوه گفتمانی که با طبیعت،  ترتیب می دهند در نهایت به نوعی " فردیت گرایی" منجر می شود ؛ آنان  ضمن برجسته سازی " پدیده های سبکی " ، این امر را به یک قالب و گونه ادبی پیوند می زنند. هم چنانکه امروز،  فردوسی را با مثنوی رزمی و مولوی را با مثنوی عرفانی و سعدی را با غزل عاشقانه و نیز خیام را هم با رباعیات فلسفی می شناسیم.

 

اگرچه ما در ادبیات کلاسیک، شاعران دیگری داشته ایم که به رباعی هم پرداخته اند؛ عطار، مولوی و حتی حافظ و...اما نوع رویکرد خیام به این شکل ادبی به گونه ای است که در این وادی، وی را نزدیک ترین نام به این قالب می دانیم.

 

 عناصری که در ساحت فکری خیام در راستای شکل گیری دستگاه اندیشه ورزی و فلسفی نقش دارند عبارت اند از : انسان ، جهان و طبیعت . او در این راه نه تنها از مکالمه با جهان وطبیعت نمی گذرد بلکه گاه فراتر رفته و به پرسش از این دو نیز بر می خیزدو مخاطب عام و حرفه ای را به تامل وا می دارد.

 یکی از دلایل مهم حضور سیر و حرکت در رباعیات خیام همین شیوه " پرسش گری "  است. شیوه ای که نه برآمده از " شک " بلکه بیانگر یک نوع قطعیت و حقیقتی است که به دور از ترس و دودلی، جهان ذهنی و نابوده را پیش چشم ما عینیت می بخشد : تا چند اسیر رنگ و بو خواهی شد/ چند از پی هر زشت و نکو خواهی شد /گر چشمه زمزمی و گرآب حیات/ آخر به دل خاک فرو خواهی شد( خیام: 77)او می پرسد نه به این خاطر که به جوابی برسد ؛ به اعتقاد وی عالم همه حیرانی است و جوابی وجود ندارد بنابراین بیداری و دم غنیمت شمردن و به قول حافظ " می خوردن واز غم سبک برآمدن " ** راهی است که می تواند پاسخ حیرانی ها و نگرانی ها باشد.

از دیدگاه خیام ، جهان ، سراسر راز است و هیچ کس از این راز آگاهی ندارد.راز آمدن و شدن ، طبیعی است که اندیشیدن دراین مورد، حیرت و سرگشتگی را به همراه می آورد و باری از غم بر دل و جان آدم اندیشه ورز می گذارد. " دم غنیمت شمردن " راه رهایی است که خیام ، شاعرانه و گاه نمادین " می نوشی " را که موجب فراموشی غمهای شاعرانه و تفکرات زائد فلسفی می شود پیشنهاد می دهد : در پرده اسرار کسی را ره نیست/زین تعبیه جان هیچ کس آگه نیست/جز در دل خاک هیچ منزلگه نیست/می خور که چنین فسانه ها کوته نیست ( همان: 38). نکته مهمی که به اعتقاد من یکی از مولفه های دستگاه فکری و فلسفی خیام به شمار می رود اصل " تقابل " است که اساس اکثر رباعیات وی برآن نهاده شده است و هرچند از منظر انتزاعی خیام شاعر، بخواهد با اثبات یکی از عناصرحوزه نخست، عنصر سویه دیگر را نفی کند اما با دقت در بطن ماجرا به اثبات سویه دیگر منجر می شود و راوی این رباعیات با نگرشی پرسشگر و طنزآلود و حسرتگرا به اجتماع این تناقض ناخواسته پناه می آورد : افسوس که سرمایه زکف بیرون شد/ وز دست اجل بسی جگرها خون شد/کس نامد از آن جهان که پرسم از وی/ کاحوال مسافران دنیا چون شد . ( همان : 68 ).این چنین موضع گیری در برابر هستی به اعتقاد من نه تنها خیام را " شکاک " و " هیچ گرا " معرفی نمی نماید بلکه او را پرسشگر به یقین رسیده و مومن به حرکت و پویایی و تبدیل و تغییر به ما می شناساند.

 تقابل از عناصر اصلی رباعیات خیام به شمار می آید و به اعتقاد من یکی از مولفه های دستگاه فکری اوست که بعدها راهی می شود به وضعیت " تبدیل " که باز خیام در شعرهای خود به آنها اشاره می کند: نیکی و بدی که در نهاد بشر است/شادی و غمی که در قضا و قدر است/با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل /چرخ از تو هزار باربیچاره تر است.( همان : 54). با دقت در این رباعی می توان به وجود اصل مورد نظر رسید : نیکی/ بدی ، شادی/غم، قضا/قدر،چرخ/عقل و...هریک درسیطره نیرویی برتر از خویش قرار گرفته اند و خیام همه را مقهور همان نیروی برتر می شناسد : ماییم که اصل شادی و کان غمیم/سرمایه دادیم و نهاد ستمیم/ پستیم و بلندیم و کمالیم و کمیم/ آیینه زنگ خورده و جام جمیم.( همان: 136).

 نکته دیگری که به آن اشاره رفت مقوله تغییر و تبدیل جهان و به نوعی به " شکلی دیگر " گراییدن  است که در شعر خیام دیده می شود: خاکی که به زیر پای هر نادانی است/کف صنمی و چهره جانانی است/هرخشت که بر کنگره ایوانی است/انگشت وزیر ،یا سر سلطانی است.( همان : 36). یا : درهر دشتی که لاله زاری بوده است /از سرخی خون شهریاری بوده است/ هر شاخه بنفشه کز زمین می روید/خالیست که بر رخ نگاری بوده است( همان : 55). یا : چون ابر به نوروز ، رخ لاله بشست/ برخیز و به جام باده کن عزم درست/کاین سبزه که امروز تماشاگه توست/فردا همه از خاک تو برخواهد رست(همان : 30).یا : در کارگه کوزه گری کردم رای /در پایه ی چرخ دیدم استاد به پای /می کرد دلیر کوزه را دسته و سر/از کله پادشاه و از دست گدای (همان : 177 ). خیام ضمن اینکه به حرکت و پویایی در جهان و تغییر و تعویض اشاره می کند به مقوله تقابلی " تن " و " جان " می رسد با اشاره به پاکی روح و جان به " دیگربودگی " و حضور روشن " جهانی دیگر " که ماوای جان پاک است اعتراف می کند : از تن چو برفت جان پاک من و تو/خشتی دو نهندبرمغاک من و تو/وآنگاه برای خشت گور دگران /در کالبدی کشند خاک من و تو .(همان : 157 ).

خیام آن گونه که در رباعیاتش به تصویر درمی آید شاعری است که مانند حافظ جسارت دارد تا دربرابر باورهای دیگران و اعتقاد پیشینیان بایستد . با برخوردی طنزگونه ضمن رد کردن باورهای تحمیلی آنان بر موضع خود پافشاری نماید. خیام معمولا در رباعیاتش با تاکید بر بر فعل روایی " گویند " – که ورودیه یک روایت است – در رویکردی تقابلی به " انکار " یک تفکر و " اثبات " یک طرز تفکر دیگر می پردازد: گویند مرا که دوزخی باشد مست/قولیست خلاف دل در آن نتوان بست/ گرعاشق و می خواره به دوزخ باشد/فردابینی بهشت همچون کف دست ( همان : 48).یا : گویند بهشت و حور وکوثر باشد/جوی می و شیر و شهد و شکر باشد/پرکن قدح باده و بر دستم نه/ نقدی زهزار نسیه خوش تر باشد .(همان : 94).

 یا : گویند کسان بهشت با حور خوش است /من می گویم که آب انگور خوش است / این نقد بگیرو دست از آن نسیه بدار/ کآواز دهل شنیدن از دور خوش است (همان : 47 ).

 

در پایان باید گفت که خیام شاعری است جسور، منتقد و منفرد و صاحب دستگاه فکری خاص که رنج اندیشه ورزی را در تمام رباعیاتش می توان یافت. بنای فکری او بر حرکت هستی، تبدیل و تقابل و تفکیک استوار است و این نشانه خاص بودن اوست که او را به عنوان یک شاعر صاحب سبک و نگره فردی ، ممتاز نموده است.

....................................................................................................

 

*  خیام : ماییم که اصل شادی و کان غمییم.

** حافظ : می خور که هرکه آخر کار جهان بدید/ از غم سبک برآمد و رطل گران گرفت

*** رباعیات متن از نسخه مرحوم محمد علی فروغی گرفته شده است.

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390ساعت 5:18 توسط علیرضا عمرانی

                  (۱)

یک صبح پر از نشاط ، در خلوت باغ

نه بیم سگ و نه سایه ی شوم کلاغ

یک چیز الان به کام من می چسبد

لب های تو با مزه ی نسکافه ی داغ !

 

                (۲)

زان پیش که خاک علفی شور شوم

یا هیزم  سرد چاله ای کور  شوم

ای کاش تو نخلی بشوی تا من هم

دور تن تو  شاخه ی انگور شوم !

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1390ساعت 1:56 توسط علیرضا عمرانی

من از صدای تو می میرم

فروتنانه که می افتد

روی سادگی من

و شبی که نا آرام

پیچیده دور گیسوی تو

مسیر مرا مه آلود می زند

چقدر افتادن خوب است

زمین خوردن و

راههای دوباره بریدن و

به تو رسیدن

به تو

که چقدر

از مسیر گمراهی من

!شیطان می آیی

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم آبان 1389ساعت 9:45 توسط علیرضا عمرانی

 از دفتر تازه انتشار یافته من با عنوان "حق با کلاغ بود "

حرفهایمان را

که زدیم

تن دیوارها را

با هرچه دم دست پوشاندیم

یادمان رفت

که روزی

شانه به دیوار دادنها

هوس می داد به آدم

که دلی به دیدار و

بوسه ای به رفتار

درآورد!

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم اردیبهشت 1389ساعت 4:0 توسط علیرضا عمرانی